ღ♥ღ بــــــــــــارانـــــــــــکღ♥ღ
حکایت من.....حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقی نداشت.....دلباخته ی سفر بود اما همسفر نداشت...
گاه گاهی
گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها
حسرت ها را می شمارم
و باختن ها
وصدای شکستن را
... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم
وکدام خواهش را نشنیدم
وبه کدام دلتنگی خندیدم
که چنین دلتنگــــــــــــــــم
کوتاه شود
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 9:39 توسط سامره |
خـــــــدایا نمیدانـــــم چـــه رازی در کلمــــه ی دوســــتت دارم است! هرکـــــس میشنود بــــــی وفاتــر میـشود و هرکـــــه میگوید عاشق تـــر!
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
پیوندها
میخوام عاشقت باشم
دخترونه
آریایی های عاشق
BLOGFA.COM